تن آدمی

تن آدمی شریف است ، کجاست آدمیت ؟

به کجا چنین شتابان ؟ طرف از حقیر پرسید

زکه انتظار داری که نیوشد این سخن را

تو به این سه نکته بس کن که دگر به مصلحت نیست

سخنی دراز باشد به زبان نمی توان گفت

به حریم یار رفتم به حرم رهم ندادند

که تن اش شریف باشد به لوای معنویت

به هر آن کجا که باشیم به دور ازین خریت

زچه اعتراض داری تو چنین به این بد یت

چو به فکر محتسب هست هوای سوئ نیت

که گلو و آب خوش را نبود به مصلحیت !

تو ببین بجای پاداش سزای آدمیت!

تقسیم غنائم

(از روی ایوان مدائن خاقانی)

هان ای دل عبرت بین بیهوده تو غمگینی

ایوان مداین هیچ ، تقسیم غنائم بین

این خطه ی تهران است جولانگه نسوان است 

نامردمی و دزدی ، فحشا و مخدر را

این یک ز پی نان است از درد به افغان است

هر جا که روی شلاق یا دار مجازات است

از سیر و پیاز و نان ، آبگوشت و دمپختک

آن کس که دهد نذری در روز عزا و غم

سرخ است مرا صورت از جای رد سیلی

دندانه و دندانم از بیخ شکست آخر

ما آمده ایم اینجا تا اینکه شویم آدم

در میکده ه عشاق سرگرم به تمرینم 

هر کس که گرفتار است رو سوی خدا آرد

جام می و خون دل هر یک به یکی داده

ملت شده افسرده ، انسانیتش مرده

از هر دو طرف ماندیم مابین دو بی وجدان

این پند ندارد بر ، این گوش تو تمکینی

از پورشه و بوگاتی از بنز و لامبورگینی

ساپورت قشنگ و تنگ با یک عمل بینی

هر جا که روی آن را در شهر تو می بینی

آن یک پی یک پیتزا یا تابلوی تزئینی

این مملکت ما چون ، امروز شده دینی

این سفره ی ما امروز دربست شده چینی

ایمان خودش را او جا کرده به یک سینی

خسته است مرا شانه از اینهمه سنگینی

پس میک زنم ناچار من همچو یکی نی نی

از دست بشد آخر این فرصت تکوینی

تا مرگ نیاسایم زین بازی تمرینی

افلاس شود سهم  اینگونه جهان بینی

بر حسب چه تدبیر و از روی چه آیینی

از جنگ جهانی هم بدتر شده خودبینی

آن هیتلر آدمکش این یک چو موسولینی!

تفاوت های فرهنگی

شنیدم دیپلمات ما به برزیل

به استخر شنا در روز روشن

شده مرجوع و رجعت بر وطن نیز

سخنگوی وزارت نیز گفتا

فسرده بوده از دوری میهن

تفاوت های فرهنگی نموده است

زده یک دختری چنگی نموده است

به ضرب و زور اردنگی نموده است

که او یک کار فرهنگی نموده است

و او از روی دلتنگی نموده است

تفاوت از زمین تا آسمان است

تمام حرف ها از بیخ چاخان است

یکی دختر پسر در شهر تهران

یکی عاشق بد و آن یک چو معشوق

بدست محتسب چون گیر کردند

چو قاضی حکم رجم آن دو را داد

تفاوت های فرهنگی نمودند

که کار از روی یکرنگی نمودند

بگفتند کار فرهنگی نمودند

زدند و جانشان سنگی نمودند

تفاوت از زمین تا آسمان است

تفاوت در زمان است و مکان است

وزیر محترم یک روز چون گفت

سراپای وجودم شد پر از ترس 

چه قمبل گشته فرهنگ وطن باز

چنین کاری که با فرهنگ کرده است

که دولت کار فرهنگی نموده است

مگر تقصیر از سوی که بوده است

ز هر سو شاخ و برگ آن فزوده است

برای او تفاوت می نموده است

تفاوت از زمین تا آسمان است

تفاوت بهر بعضی ها دکان است

تشت آمریکا

رییس جمهور فرمودند ” در جریان سیل اخیر تشت آمریکا از بام افتاد”.

تشت آمریکا چو از بام اوفتاد

امت در صحنه تشتک می زنند

چونکه مشتی بر دهانش بس نبود

در پی هر مشت جفتک می زنند

مردم درمانده از فقر زیاد

وصله بر دامان و خشتک می زنند

زانکه مسئولین ما بهر امور

صبح تا شب یکسره فک می زنند

تا شود صاف این دهان و پوز خلق

روی آن همواره غلطک می زنند

بهر حفظ قدرت و پست و مقام

صبح وارو عصر پشتک می

زنند

روی پیشانی خود بهر فریب

جای مهر و نقش سالک می زنند

گر شود پر چاه ویل اختلاس

در کنار چاه چاهک می زنند

برده سیل نیمی ز کشور را هنوز

حرف از احکام و از شک می زنند

آمده سیل ملخ در سیستان 

جای سم دوغاب آهک می زنند 

شعبی و افغانی و لبنانی هم این روز ها

زیر چرخ مملکت جک می زنند 

تا شوذ اوضاع ما بهتر ز پیش

بر سر موشک کلاهک می زنند

یک ژن خوب این میان پیدا نشد  

کل ژن ها این وسط لک می زنند 

جمله طنازند مسئولین ما   

حرف هایی همچو دلقک می زنند !

ترجیع بند آسف ایرانی

ای فدای تو هم دل و هم جان

دل فدای تو چون تویی دلبر

پول گرفتن زدست تو مشکل

راه وصل تو راه دوز و کلک

دوش کز بهر دادن اقساط

چشم بد دور مردمی دیدم

سخن این به آن نزولش کو

هر طرف دیدم آتشی کان شب

پیری آنجا به آتش افروزی

به ادب پیش رفتم و گفتم

پیر پرسید کیست این گفتند

گفت وامی دهیدش از این بانک

متصدی ظریف و خوش چهره

سند خانه ات گرو گیرم

بهره اش نیز نوع ترکیبی است

سخت افتادم و در آن سختی

این سخن می شنیدم از اطراف

وی نثار چک ات هم این و هم آن

جان نثار تو چون تویی جانان

خرج کردن به پای تو آسان

درد هجر تو درد بی درمان

سوی بانک فلان شدم چو روان

فارغ از نور حق و از ایمان

پاسخ آن به این دهم قربان

سوزد ایمان به ایزد منان

گرد او جمع گشته منتظران

وام خواهم که گشته ام حیران

کارمندی قراضه در غلیان

گر چه ناخوانده باشد این مهمان

گفت یک چک بده به ماه فلان

با چک و سفته و برات و ضمان

ناگهان از گلو شدم به فغان

به زبانی که شرح آن نتوان

وای غش کرد مردک نادان

که بود پول و هیچ نیست چو پول

وای بر حا ل آدم بی پول

از تو ای پول نگسلم پیوند

الحق ارزان بود زمن صد چک 

صبح من به مادر بچه

ای که دارد به هر سر مویت

گفت با من زیاده حرف نزن

ره به لندن نیافتن تا کی

مردک لندهور وارفته

ما در این گفتگو که از یک سو

زود برخیز و خانه تخلیه کن 

ور به تیغم برند بند از بند

وز حساب تو اسکناس با بند

گفتم ای دل به دام تو دربند

مشکلاتم ز راست و چپ پیوند

گر تو فندی منم همان آفند

ننگ نا رفتن اینچنین تا چند

جای پول می دهی به من تو چرند

شد ز صابخانه این ترانه بلند

تا نبردم تو را به حبس و به بند

که بود پول و هیچ نیست چو پول

وای بر حا ل آدم بی پول

دوش رفتم به نزد خرده فروش

حجره ای تنگ دیدم و کوچک

گفت با من که چای می خواهی

پیر خندان به طنز با من گفت

تو کجا پول کجا که از دستت

ندهم جنس مر تو را ای مرد

استکان را گذاشته در رفتم

نا سزا گفته تو سری می زد

نقش گشتم زحال رفتم من

ناگهان در خیال و در هپروت

زاتش سوز دل به جوش و خروش

پشت میزی نشسته خرده فروش

گفتمش پول نیست ، آب جوش

وای بر تو کارمند چموش

پول رفته و گشته ای مدهوش

آب جوش را تو هم زیاده منوش

دم منزل عیا ل گرفتم گوش

همچو گربه که اوفتاده به موش

جمله مردان به خانه عین نقوش

کرد بیرون ز خانه بی تن پوش

که بود پول و هیچ نیست چو پول

وای بر حا ل آدم بی پول

چشم دل باز کن که جان بینی

گر به اقلیم پول روی آری

دور از دست مردم عادی

بی سر و پا گدای را آنجا

هم در آن سر برهنه قومی را

هم در آن پا برهنه جمعی را

گر گدازی ز سوز بی پولی

هر چه داری اگر نزول دهی

درد بی پولی ات به کس تو مگوی

پول که نادیدنی است آن بینی

مردمی بی حیا در آن بینی

پول را بر آسمان بینی

سر چهارراه در فغان بینی

روسری پوش و در امان بینی

پای در کفش دیگران بینی

پول را کیمیای جان بینی

اصل وام ات در آن نهان بینی

تا به عین الیقین عیان بینی

که بود پول و هیچ نیست چو پول

وای بر حا ل آدم بی پول

پول بی پرده از در و دیوار

چشم بنگر به ویلا ها و ببین

خودرو های تپل و رنگارنگ

پا به راه خلاف نه وز ره دوز

آری ارباب پول هم که گهی 

از چک و پول و سفته و بیلان

قصد ایشان نهفته بازاری است

گر بری پی به رازشان دانی

در تجلی مردم پولدار

جلوه ی آب صاف در گل و خار

میز ها چیده در کنار بار

پول واریز در حساب می دار

مست مستند و گاه هم هشیا ر

یورو و درهم و ریا ل و دلار

که به ایما کنند گاه اظهار

که همین است سر آن بازار

که بود پول و هیچ نیست چو پول

وای بر حا ل آدم بی پول

تبریک سال نو

سال جاری چونکه سال اسب بود

با فشار و با چنین زور زیاد

مردم و ملت به خوبی دیده اند

گوییا بر بخت ملت ریده اند

سال آینده چو سال بز بود

تا بخود آییم پس خواهیم دید

گوسفند را همچنان بز دیده اند

مال ملت را ز بن دزدیده اند

ای خدا پس سفره ها را جور کن

تا نگردد هیز بر ناموس خلق

درد و بیماری ز مردم دور کن

چشم بدخواه وطن را کور کن

                   بهرام که گور می گرفتی همه عمر

                  چونکه نوروز آمد بازم گور گرفتی همه عمر

                  مرتیکه ی گور به گور شده !

پیغام سروش

گوش نامحرم کجا و درک پیغام سروش

لیک مردم جملگی گویند آنها محرمند

گر به پشت رل بگیرند باز فرمان را به دست

اغنیا با پول مردم مرغ و ماهی می خورند

گر بیفتد بار سالاری به ناگه از ستور

گاه دزدی پاک بیرحم اند و از بن می برند

خانه ها از پای ویران است و این مردم همه

مال یکدیگر ربایند و برای مال خویش

جمله فرمان می برند از ظالم باتوم به دست

روز عاشورا دهند قیمه پلو با نان چرب

ماه رحمت را همه لب تشنه و مرد خدا

بنده ی خالص به شیطانند و شیطانی کنند

باز می گویند آمریکاست شیطان بزرگ

گاه تعطیلات خندان رو به ویلای شمال

پست و رذل و بی صفت دربند در گنداب خویش

سرد و بیرحمند و بزدل جمله در باطن ولی

عده ای منقل و وافوری و تریاکی شده

کورش ار بودی بگفتی شرم بر دین شما

گفته بود این نکته را هم حافظ پشمینه پوش

فاش می گویم به تو این نکته ها می دار گوش

جمله وحشی می شوند صد بار رحمت بر وحوش

سهم ما از سفره باشد اشکنه یا کلٌه جوش 

بار او را برده می فروشند در میدان شوش

لقمه می دزدند از یک کودک حلوا فروش

باز درگیرند بر تک نقش ایوان یا نقوش

داد و افغان می نمایند و هوار و صد خروش

لیک نافرمان شده در بارگاه جرم پوش

روز دیگر می خورند حق همه یک آب روش

ماه دیگر پول ربح و اختلاس و شاد نوش

در هوا گیرند طعمه از نوک هر باز و قوش

فرق کی دارد اوباما با جناب جورج بوش

گاه یارانه بگیری جملگی خانه به دوش

بر زبان آزاده وعالی صفت با هر چه توش

ظاهرا” داغند و سوزانند همچون آب جوش

عده ای پیک عرق در دست جمله باده نوش

پاک شیطانی است این مسلک و آیین شما !

پیامک

پیامک داد فردی از جهنم

دگر آسوده و آرام باشید

دگر راهی به اینجا هیچکس نیست

اگر چه مفسد فی الارض باشید

نترسید ترس معنایی ندارد

گناه و قتل پروایی ندارد

وگر پروا، ز فحشایی ندارد

جهنم پر شده جایی ندارد

                  همه راهی فردوس برین اید

                   اگرچه روز و شب بر خود برینید!

پوشک

پسرم جیش کردی ؟

چه بلایی سر من آوردی

تو نمی دانی که پوشک چند است ؟

می کنی جیش و سپس می خندی ؟

فکر پوشک نبدم گاه وصال

تا خدا داد به من فرزندی

جیش کن روی پتو روی زمین

تا که من فکر کنم ترفندی

جیش کن بر سر و روی پدرت

تو بیاور به لبم لبخندی

پول پوشک شده چون مهریه ی مادر تو

این یکی گند و آن یک گندی

هر عدد جیش یکی دشنه بود

که تو بر خیک پدر می بندی

تا دم ظهر دو جیش و یه پی پی

تو به افلاس مرا افکندی

گر تو یک بار دگر جیش کنی

پسرم چون ننه ات نامردی!

پند

هان ای پسر عزیز و دلبند

ما گول خدای خویش خوردیم

لیکن تو مخور گول خدا را

می باش به عمر خود خبردار

هر روز بخور تو مال مردم

هر کس که بدیدی نیش می زن

هر جا که گذاشته اند پولی

ای بچه بکوش دزد باشی

از نفت بخور یکی دکل را

از قشم فرودگاه می خور

در کیش بخور زمین و دریا

از بانک بخور هزار میلیارد

یک کشتی پر ز نفت می خور

آمد چو بگیردت فلانی

آنگاه فرار کن کانادا

گر بی صفت و کثیف باشی

از بهر مقام و پست و قدرت

تعظیم بکن هر که رییس است

محکم تو بزن به گوش مادون

باید که همیشه هیز باشی

از هیچ زنی حذر نکن تو

گر بود تو را به عشق میلی

لیکن چو شود کار تو اتمام

تو یک زن هرزه گرد و پستی

کردیم خطا و اینچنین بود

خوردی تو اگر پول کسی را

پول را به حساب خویش بگذار

ماشینی بخر به چند میلیارد

هی باد بزن کباب خود را 

می نوش بهمراه کبابی

چون پیر شدی برو زیارت

ثابت بنما که بهترینی

تا اینکه پدر شود فدایت

با او تو بگو ز جای بر خیز

ما مملکتی ز بیخ خوردیم

بر خیز و به جای خویش بنشین

گر پول دهی بگیر نزولی

من یک گره از خلق گشایم

من قیمه دهم به سال چند بار

یاد آمدم از پدر که با من

لیکن پدرم زمانه این شد

بشنو ز پدر نصیحتی چند

مفلس شده و ز فقر مردیم

سر مشق بکن تو اغنیا را

هر کس که دیدی کلاهشو بردار

از بی صفتی تو باش کژدم

هم از عقب و ز پیش می زن

در بست بکن خودت هاپولی

نه در پی دستمزد باشی

هرمز تو بخور تپه و تل را

اهواز دو حلقه چاه می خور

در لوت بخور کویر و صحرا

تو رشوه بده که باشدت گارد

در جیب هر آنچه رفت می خور

در رو و بگوی لن ترانی

آنجا چو نشد برو نوادا

آنگه همه را حریف باشی

باید که شوی تو غرق خفت

گر چه کچل و پر لک و پیس است

تا که دهنش شود پر از خون

غوره نشده مویز باشی

لیکن زن خود خبر نکن تو

مجنون شو و آن طرف چو لیلی

بر گو که نیفتی تو به این دام

دیشب چو بدم دچار مستی

عفت  و نجابت تو این بود؟

بپا نخوری گول کسی را

هی پول به روی پول نگهدار

یک خانه بقدر یک تریلیارد

اینگونه سپر شباب خود را

یک جانی واکر ز چاپ آبی

از صبح به شب بکن عبادت

تو دزد ترین فرد زمینی

آرسن لوپن ار گرفت جایت

ای آفتابه دزد کوچک و ریز

پولش رو به بانک ها سپردیم

پس یاد بگیر ز بنده آیین

پرسید کسی بگو فضولی؟

نه فکر خودم فکر شمایم

از حجره ی خود تا ته بازار

می گفت بشو تو پاکدامن

ایمان چو برفت اینچنین شد !