تن آدمی شریف است ، کجاست آدمیت ؟
به کجا چنین شتابان ؟ طرف از حقیر پرسید
زکه انتظار داری که نیوشد این سخن را
تو به این سه نکته بس کن که دگر به مصلحت نیست
سخنی دراز باشد به زبان نمی توان گفت
به حریم یار رفتم به حرم رهم ندادند
که تن اش شریف باشد به لوای معنویت
به هر آن کجا که باشیم به دور ازین خریت
زچه اعتراض داری تو چنین به این بد یت
چو به فکر محتسب هست هوای سوئ نیت
که گلو و آب خوش را نبود به مصلحیت !
تو ببین بجای پاداش سزای آدمیت!