ره صد ساله

حافظ پی حدیث گل و لاله می رود

ملت به راه خویش به صد فتنه مبتلاست

یارو برفته است به شورای امنیت

در هر سفر که او برود خانه ی ملل

تا گوید او سخن به در و دیوار و صندلی

دیوار خلق را چو کند روسفید باز

با سرعت تمام زمین را کثیف کرد

بابا کرم زند و برقصد به روی حوض

گفته است گوجه خیار محل ما

یک شب به بورکینافاسو روان شود

آنقدر وقیح بود که در بارگاه عدل

ما را کمر شکست ز خوشبختی و رفاه

بار خرابی است که امروز دوش ماست

میدان رها نموده و در کنج عزلتید

پس نوش جان کنید ز حلوای خویشتن

دنبال یار خویش چو دنباله می رود

از چه برون نیامده در چاله می رود

گوید که نور بیند و با هاله می رود

با قوم و خویش و ابن پسر خاله می رود

با یک دهان باز چنان گاله می رود

با کیسه ی گچ و دو سه تا ماله می رود

او هشت ساله بین ره صد ساله می رود

ناگه به روی پنجه شده باله می رود

ارزان به نارمک است طرف ژاله می رود

ز آنجا نیامده ، به بنگاله می رود

با دست پر ز آلت قتاله می رود

ملت چنین مسیر چه با ناله می رود

ملت کنون چو تسمه ی نقاله می رود

ملت فشرده است و چو کنجاله می رود

این پیکرشماست به غساله می رود !

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *