ز دریای مازندران سترگ
بگفتیم امشب کبابش کنیم
عیالم بکند ناگهان کله اش
به تابه چو انداخت با جیز و ویز
بخوردم و دیدم عجب خوب بود
ولیکن به ناگاه در رختخواب
شکم پر زقار و پر از قور بود
بگفتم که ای ماهی بی پدر
بگفتا بشو بی خیال ای رفیق
ز آلودگی من بسی خورده ام
بسی نفت خوردم در این سال سی
یکی فاضلابش رها کرده است
به ساحل نبینی تو جایی تمیز
شده ماهیان جمله دربند و گیر
به دریای مازندران سهمناک
تو حالا کباب مرا خورده ای ؟
برو شاد می باش کو زنده ای
به ناگه خروشید دریا و گفت
وطن را چو من تاج سر بوده ام
بیایید کار درستی کنید
اگر دیر جنبید من مرده ام
چنین گفت دریا به ایران زمین
گرفتم چو ماهی سفیدی بزرگ
فرو برده با جام آبش کنیم
برآورد بیرون همه فله اش
و آورد آن را به شب روی میز
و طعمش برایم چه مطلوب بود
گرفتم ز شام خودم من جواب
به پایین تنه باد پر زور بود
چه کردی تو با من ز شور و زشر
بیا با تو گویم ز رازی دقیق
شکسته است با آب و نفت گرده ام
ز دریای آلوده ی پارسی
یکی چاه نفتی به پا کرده است
پر است از زباله درشت است و ریز
ز بالا و پایین به آب است قیر
همه چیز باشد بجز آب پاک
ز طعم کباب من افسرده ای ؟
که نفت و کبابی چنین خورده ای
ندارم به دنیا چو من مثل و جفت
همیشه شما را سپر بوده ام
به آلوده سازان درشتی کنید
خودم را ز یاد شما برده ام
ز آلودگی مرده ام من ، همین!