درگیری با حافظ (یوسف گمگشته)
( تقصیر یعنی کوتاهی)
یوسف گمگشته می آمد به کنعان گیر کرد
یک نفر آمد و گل های گلستان چید و رفت
این دل غمدیده ی ما نیمه شب اسهال شد
گفت نومیدی چرا واقف نه ای از سٌر غیب
چونکه منزل بس خطرناک است و مقصد بس بعید
در بهار عمر ما و بر همه تخت و چمن
گفت می داند خدای حال گردان حال ما
کنج فقر و خلوت و شبهای تار است سهم من
دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نرفت
یک نفر در راه با پورشه طرف را زیر کرد
کلبه ی احزان ما را بی سبب درگیر کرد
خواب خوش را بی پدر بر ما چه بی تاثیر کرد
گفتمش پیرم در آمد زانچه این تقدیر کرد
کی توان کابوس دنیای مرا تعبیر کرد
یک نفر کار خودش را یکدفعه از زیر کرد
گفتمش حافظ برو بابا خدا تقصیر کرد
می توان شعر مرا اینگونه هم تفسیر کرد
همٌه ی این طول عمر ما دو روز است اَه اَه !