دل می رود ز دستم صاحبدلان خدا را
راکتور شکستگانیم ای باد روس برخیز
شش ساله قول دادی سی سال هم گذشته
در کشور گل و مل گشتیم جملگی خل
ای صاحب فضاحت شکرانه ی غرامت
آسایش دوگانه حق است بر یگانه
امروز حکم قاضی دیگر به نفع ما نیست
آن تلخ وش که روسی ام اللذایشش خواند
هنگام تنگدستی تحریم و وجه دستی
این خرقه بد می آلود لیکن چو رفت ارشاد
دردی چو نیست پنهان چون گردد آشکارا
باشد که باز بینیم با این اتم شما را
نیکی برای بوشهر فرصت شمار یارا
هات ال و افتتاح و بوشهر آشنا را
روزی تفقدی کن بانک و حساب ما را
با دوستان به موشک با دشمنان شکارا
گر تو نمی پسندی تغییر ده قضا را
ناول همی تو پیکی من قبل هر غذا را
ملت به روز و شب ها حسرت خورد گدا را
اینک شده گل آلود معذور دار ما را !