دلت خوشه

شب که شد گفتم کنم من گوش آواز بنان          

انکرالاصواتی آمد طبل زد با جاز هم

صبح تا شب می دوم من از برای نان و آب

لیک در جیبم نباشد پول شندرغاز هم

آمده قبض و ندارم مایه تا آن را دهم

آب آمد ، برق آمد زان سپس هم گاز هم

بهر من سرهنگ و سرلشگر نیازی نیست چون

بنده می ترسم ز یک افسر و یا سرباز هم

گفتمش می می خورم امشب بیاسایم دمی

ناگهان آمد یکی ریشو که بد جانباز هم

در مسیر زندگی دلخون شدم از راه چون

یا که سرعت گیر دارد یا که دست انداز هم

بهر من اسقند و فروردین ندارد اختلاف

چونکه با افلاس گشتم روز و شب دمساز هم

من به روز ” تنکز گیوینگ” هم ندارم اعتقاد

چون ندارم مرغ یا اردک و یا یک غاز هم

گر که باشم در کرج درگیر ، راه چاره نیست

چونکه باشد بس گران ته کوچه ی شهباز هم

صبح شد خورشید آمد خوب بیاید خوب که چی

برو بابا تو هم دلت خوشه !

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *