اصفهانی یک عدد جیگر خرید
آمد آن پورش و گفتا چیست این
گفت من نامش نگویم بر تو فاش
گاه گاهی مادرت با نام این
گفت اَه اَه من چرا اَندُه خورم
برد خانه تا خورد او با نبید
در درون بسته نامرئی است این
بایدش یابی تو با همٌ و تلاش
خواندم سوی خودش ای نازنین
پس بگو گٌه باشد این گه کی خورم!