شبی با دوستان رفتیم جنگل
سه چهار تا سیخ هم گوجه کبابی
شبی رویایی و همراه با چیز
نمی دانم که فتنه از زغال است
دم صبح باز آن آتش به پا شد
چو گاه رفتن از جنگل رسیدی
از آنجا رفته و دلشاد بودیم
به روز بعد در اخبار آمد
گرفته آتشی پر زور و پر دود
که آتش سر ز خاکستر برون کرد
برای یک کباب زهر ماری
خورد کا ردی به آن اشکم که بیجا
و یا جنگل چرا سطل زباله است
بیایید قدر جنگل را بدانیم
که جنگل ثروت این مردمان است
نگهداریم بر جنگل بقا را
که آنها نیز از این آب و خاکند
درود ما به هر حامی و یاور
شما که گنجدار سرزمینید
همیشه باقی و پاینده باشید
کبابی داشتیم بر روی منقل
و با یک استکان و جرعه آبی
و با یک مشت زغال فتنه انگیز
و یا از دست جمع اهل حال است
که گرما بخش بزم بچه ها شد
کسی آتش به خاکستر ند یدی
که یک شب از محن آزاد بودیم
که یک دم غفلت و کلی پیامد
ندانستند آتش از کجا بود
هزاران اصله یکجا سرنگون کرد
شده جنگل خراب و لخت و عاری
نموده آتشی اینگونه برپا
پلیدی ها به هر جایش حواله است
نباید بی تفاوت ما بمانیم
از آن همٌه از پیر و جوان است
برای نسل آینده خدا را
اگر جنگل نباشد که هلاکند
محیط بانان نستوه و دلاور
شما که سرور ایران زمینید
امید مردم آینده باشید !