شبریز

“ساقیا ته استکان هایت نمی گیرد مرا

لطف کن از دور بعدی پیک لیوانی بریز

نه شراب روس می خواهم نه جنس ارمنی

از همین سگ مزه های تلخ ایرانی بریز”

گوییا استاد طوسی هم کنون مهمان ماست

از همان قر ها و از آنجا که می دانی بریز

گرچه تلخ است این حقیقت از عرق هم تلخ تر

مزه را با لهجه ی خوب خراسانی بریز

شهر مشهد گشته باب الفاحشه این روز ها

از برای این عراقی ها به مهمانی بریز

هی نگو جامت لبالب گشته جام من تهی است

همچو دولت وعده های بند تنبانی بریز

خلق و خوی اغنیا و اشقیا حیوانی است

بهر آنها پیکی از احساس انسانی بریز

خون ملت هست در شیشه ولی ته مانده را

همچنان آن گوسفند عید قربانی بریز

گرچه رفته خاوری در کانادا با عشق و حال

چند میلیاردی به بابک نوع زنجانی بریز

نوحه خوانان جملگی ماه حرام میلیونرند

چند صد میلیون تو از بهر رجز خوانی بریز

هم وقاحت را ز جام احمدی بی نژاد بردار هم

اندکی شرم و حیا در جام روحانی بریز

گشته ویران مملکت از میهنم چیزی نماند

یک دو پیکی فاتحه می خوان به ویرانی بریز .

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *