زشت و زیبا

( زشت و زیبا در ادبیات فارسی نمونه های کمی دارد چون سرودن آن بسیار دشوار است.

در اینگونه شعر ، مصرع اول می تواند زشت به نظر آید ولی مصرع دوم آن را زیبا می کند.

این شعر زیبا و زشت است !)

پرانتز: برو خودتو درست کن ، به من گیر…. نده !

زیبا و زشت

از صفا و محبت و شادی

کم نبودم زیر دینت لیک

برده بودم تو را بسی بالا

همچو یوسف به چاه افتادم

چشم بر هم زدم دلم بردی 

یادگار محبت من را 

همچو سرو ایستاده ام درباد

من فرو رفته ام در این گرداب

گر چه پیر و چروک این عشقم

دست تنگم من و کنون دلتنگ

خویش را کرده ام سریع السیر

بوده ام من بسی میانه رو

تو چنان گل به باغ و بستانی

گیج و مبهوت من شدم امشب

هر چه را داده ام به راه تو

یاد داری  تو هم به من دادی؟

کاشکی بیشتر می دادی

زیر من از چه رو تو افتادی

همچو یوسف به چاه افتادم

واقعا” حیله گر و شیادی

بعد نه ماه ناگهان زادی

همچو سرو ایستاده ام درباد

از فرو رفتنم تو دلشادی؟

تو چنان توپ عاری از بادی

چه گشادی تو اندر این وادی

 لیک سرعت برای تو عادی

تو در این در میانه استادی

باد هر سو وزد تو بربادی

این چه بوده به من نشان دادی؟

تو فرو داده ای به آزادی !

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *