دوش

دوش وقت سحر از غصه هلاکم کردند

تا رسم من به سر قله ی نا امٌیدی

بوالعجب بود که امشب همه پاکیزه بدم

تا روم من سوی بازارخرید دل ِ تنگ

گرچه خسران و ضرر دیده بدم آب شدم 

تا که خون دل من را همه نوشند حلال

تا که سوز دل من را به همه رو بکنند

به سر ناخن انگشت همه بی پدران

همه دانند که شاعر و مترجم هستم

ضربه فنی شده من بعد که خاکم کردند

چند لیتر بنزین سوپر ته باکم کردند

لیک از پاکی و خوبی همه پاکم کردند

ناگهان بود مرا دست به ساکم کردند

چونکه در جعبه نمودند و آکم کردند

گر چه چون سرو بدم لیک چو تاکم کردند

بنده را از ته دل قطعه و چاکم کردند

رنگ و رویی زده از بنده و لاکم کردند

فاش و آسوده بگویم که فاکم کردند !

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *