از روی ” ایوان مدائن ” خاقانی سروده شد.
پستوی قرائن
هان ای زنک خودبین ، از بنده گذر کن هان
صد بار تو را دادم ، پولی که مرا بوده است
دادیم به سمساری ، هر آنچه تن ما بود
از زخم زبان تو ، آتش بگرفتم من
گویی تو هدفمندی ، هر ماه به چهل بندی
لجبازی و یکدنده ، یکدنده نه بی دنده
ما بارگه دادیم ، یک عمر به تو دادیم
اینک که شپش ها هم،صدقاپ کنند بازی
یکدست لباس مرد،چون اسلحه ی رستم
گفتند که وضع تو، خود بازی تقدیر است
دریای خروشانی ، چون لب به سخن آری
برخیز و زهمسایه دریوزه ی وامی کن
اوضاع مرا ای زن ، آیینه ی عبرت دان
کفگیر ته دیگ است ، از بیخ بکن د ندان
بر کنده لباس از تن ، اینک شده ام عریان
کی سوخته جانم من ، کم کم شده ام بریان
هر کهنه خرابی را،کم از سوی من می دان
هی حرف خودت می زن،هی تو خر خود می ران
هر آنچه که می بوده است،از مرغ و پلو با نان
در جیب من خسته، آلوده به صد خذلان
در کار خرید مد ، لبخند زنان نسوان
از بازی این تقدیر،هر دم شده ام گریان
از خشم تو می ترسند،هم روبه و هم شیران
شعر تو نمیباشد از بهر کسان تنبان