یک روز زنی هرزه صفت رفت به دکتر
پرسید کجای بدنت هست گرفتار
دکتر ز پس معاینه او را گفت
پس دست به پایین تنه بگذاشت و گفتا
فارغ چو شدند هر دو از کار خویش
افتادگی مهبل تو مسئله ساز است
گفتا که بدانم ولی این مسئله عمدی است
افتادگی آموز اگر طالب فیضی
گفتا بدن آلوده به بیماری چند است
گفتا که همانجا که برای همه قند است
یک درد تو را باشد و الباقی چرند است
صحت و سلامتی بر این مسئله بند است
گفتا که اگر چه بدنت عین پرند است
داروی تو این بود که دادم که بسند است
در کودکی ام گفت پدر این حرف که پند است
هرگز نخورد آب زمینی که بلند است!