این ملت ما گیر عذابند
بهر دو سه لقمه نان و روزی
یک عده ز جور و ظلم و بیداد
یک عده به حجره های بازار
هر لحظه کنند استخاره
مردم شده اند بر دو دسته
هر لحظه کنند استخاره
یک عده دهند بوی گنداب
این نسل جوان ما کماک
سرگرم به خوردن و چرایند
در سیخ به آتش و کبابند
از صبح به شب به پیچ و تابند
در گیر به یک پیک شرابند
در غارت خلق بی حسابند
در فکر گناه یا ثوابند
بی خانه ولی خانه خرابند
در فکر گناه یا ثوابند
گویند ولی طلای نابند
پرسش دارند و بی جوابند
این گله تمام بی صاحابند
آسوده بخواب کورش، اینجا
ملت همگی دو قبضه خوابند
این ملت کورش مهین است
غفلت چو نمود جای آنها
گر که گله ای ز سفره داری
یک پای همه به روی کژدم
چسبیده به قاچ عین زالو
آن کس که سوار پورشه گشته
گویی که تمام ملت امر
ساکت بنشسته ورد خوانند
شاعر نکند زبان درازی
از جانب تاریخ، وزین است
از بام فرو به زیر زمین است
گویند که سهم تو همین است
یک پای دگر به روی مین است
هر کس که کنون به روی زین است
نا مرده به فردوس برین است
با نفرت و کینه همنشین است
شایسته ی ملت آفرین است
زان رو که هوا بسی پسین است
آسوده بخواب کورش ، اینجا
درد همه خلق درد دین است !