هر شب همه درگیر سلیمان شده ایم
خرم به دسیسه های خود سرگرم است
آن یک به کنار مصطفی جا شده است
ماهی دوران ز خلوت طرف کیش شده است
سنبل و گل آقا به دعوا شده اند
امروز خدیجه نیز تنها شده است
این قصه ای از حریم سلطان باشد
ای خلق عجب مفلس و درمانده شدیم
دیگر نگهی به حافظ و سعدی نیست
جایی که بگوئیم که عطار چه گفت
حافظ زچه می گفت ز پیغام سروش
آیید کمی به خویشتن برگردیم
دین رفت و ایمان و صداقت هم رفت
ما وارث تخت و تاج هر پادشهیم؟
ما لایق این حکومت بیدادیم
طوفان بلا به ملت ما زده است
بیننده ی این حریم سلطان شده ایم
این والده هم در پی جنگ نرم است
لا لنگ نگار به ابراهیم وا شده است
اوضاع حرمسرا قاراشمیش شده است
با حیله در این حرمسرا جا شده اند
سرگرم به رتق دو قلو ها شده است
یا قصه ی آن سیکیم سلطان باشد
در وادی فرهنگ چه وامانده شدیم
درماندگی از نگاه فرهنگی چیست؟
امروز بگوئیم که ستار چه گفت
امروز همه محو به شاگرد گوگوش
دانید چرا جمله ی ما نامردیم
ناموس برفت پس شرافت هم رفت
ما مدعی ریاست بارگهیم ؟
زیرا همه چیز را به یکجا دادیم
فرهنگ و شعور خلق درجا زده است
عبید ایرانی