حافظانه

اگر ما گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم

دگر یارای رفتن نیست ملت جمله بنشسته است

همه یارانه گیریم و برای چهل تومن شادیم

اگر حقی است حق ماست حق دیگران باطل

همه گنجشک روزی و کلاه یکدگر در دست

دگر این چنته ی مردم شده خالی ز عزٌ و جاه

همه دلبسته ی پولیم لیکن در کلام و حرف 

همه مغلوب ودلخسته سرافکنده به دورانیم

برای پول و قدرت یکدگر پامال می داریم

همه دلبسته ی آسیم و یا جفت شیش در تاسیم

برای مال دنیا ما به جنگ یکدگر رفتیم

نوای نی غم افزا بوده و جاوید خواهد بود

سخندانی و خوشخوانی نمی ورزند در شیراز

بگیرند و برند ما را به جرم اینکه مِی سازیم

تمام ما ز جنگ زندگی معلول و جانبازیم

چو آید  همٌه ی آن را برای قبض پردازیم

همه یکدنده و خیره همه مغرور و لجبازیم

ولی فریاد می داریم ما هُدهُد و شهبازیم

به تاریخ گذشته با تمام فخر می نازیم

لوای معنویت را سر قلٌه برافرازیم

به بانگ کذب می گوییم پیروز و سرافرازیم

دروغ ورد زبان ما همه پشت هم اندازیم

قمار زندگی را زین سبب پیوسته می بازیم

در این آوردگاه ما همٌگی افسر و سربازیم

ز تار و عود دوریم و همه درگیر این سازیم

تو گویی همٌه ی ایرانیان از اهل شیرازیم !

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *