تذکره المحمود

تذکره المحمود

تصحیح : امیرالزین بیکار خیارشوری

آن گوهر یکدانه ی آسمان کبود ؛ آن راضی به امر رب ودود ؛ آن التیام بخش کرم بود بود ؛

آن صاحب اگزوز بی دود ؛ شیخنا و مرادنا محمود ؛ بزرگ مردی بود صاحب بر چیز های بس

عظیم ؛ فرقی برایش نکردی رحیم یا کریم ؛ ورد او بودی بزن بریم ؛ در حرم بودی و یا حریم ؛

رضی الله عنه ؛ صاحب بر کرامات بود.

آورده اند روزی شیخنا در کارواش نشسته بود و الماس آب دیده بر کارگران دریده می ریخت.

او را پرسیدند این چه حال باشد ؟ انگشت حیرت بر …. ( این کلمه در اصل نسخه ی سنگی پاک شده است)

فرو کرده و مایملک خویش را حوالت فرمودی به هر که با او بد بودی و زمزمه می فرمود:

لی لی لی لی کارواش

کو مشتری هاش

شیلنگ یا آبپاش

تف به گور پدر…. ( این کلمه نیز در نسخه ی اصل پاک شده است).

مریدان فریاد نموده و از خود بیخود شده و خشتک بر خویش دریدند ؛ چه خشتکی و چه دریدنی.

آورده اند که روزی به کارواش اندرون شد. بویی بس شنیع به مشامش رسید. پرسید : حال چگونه

باشد؟ یکی از مریدان بر وی تعظیم کرده اظهار داشت : آقا یکی از مشتری ها توی مستراب ریده و

سیفون نکشیده است. شیخنا را حال بهم خورد ؛ بس عظیم ؛ و فرمود : ای بر خواهر و مادر آنکه

….( این کلمات نیز در نسخه ی اصل پاک شده است.)

روزی مریدان بر گرد وی جمع شده و خواستند تا آنها را به راه راست هدایت فرماید. نگاهی عاقل

اندر سفیه به مریدان انداخت و دستار به یکسو نهاد و گفت : هر چه راست شود خودش هدایت می گردد.

مریدان هوار برآورده و در تنبان ب… ( باقی این کلمه هم پاک شده است) و شیلنگ و آفتابه برداشته و

به خلوت دویدند ؛ بس که بزرگ بود شیخنا محمود .

روزی مریدان تولد وی تبریک گفتندی. فرمود:

آفتابه لگن هفت دست

شام و ناهار هیچی

و هم از کلام گهر بار اوست:

هفت نفر آینه بدست

صغرا کچل سرشو می بست.

باقی بقایت ؛ جانم فدایت !

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *